المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

47

مروج الذهب ( فارسى )

بسيار دارد » . مسعودى گويد : صعصعه اخبار نكو و سخنانى در كمال فصاحت و بلاغت دارد كه معانى را با ايجاز و اختصار توضيح ميدهد . از جمله حكايت او با ابن عباس است كه مدائنى از زيد بن طليح ذهلى شيبانى نقل كرده گويد : پدرم بنقل از مصقلة بن هبيرهء شيبانى مىگفت : « شنيدم كه صعصعة بن صوحان در جواب ابن عباس كه از او پرسيد سالارى در ميان شما بچيست ؟ گفت : « غذا دادن و سخن نرم گفتن و بذل مال ، و اينكه مرد چيزى از كسى نخواهد و با كوچك و بزرگ دوستى كند و همهء مردم بنزد او مساوى باشند . » گفت : « جوانمردى چيست ؟ » گفت : « اينكه دو تن فراهم آيند و نگهبان نداشته باشند و مصاحبشان نكو باشد و محتاج صيانت نباشند و پيرو نزاهت و ديانت باشند . » گفت : « در اين باب شعرى به ياد دارى ؟ » گفت : « بلى مگر گفتار مرة بن ذهل بن شيبان را نشنيده‌اى كه گويد : « سالارى و جوانمردى را به آسمان آويخته‌اند . وقتى دو دونده بيك مقصد روند دو رگه به زمين مىخورد ، اما آنكه نژاد سالم دارد به مقصد ميرسد ، كه ضمن اشعار ديگر است » . ابن عباس به دو گفت : « اگر كس بكسب معنى اين اشعار در شرق و غرب بگردد او را ملامت نتوانم كرد . اى ابن صوحان ، ما اخبار فراموش شدهء عرب را از تو فرا ميگيريم ، بنزد شما حكيم كيست ؟ گفت : « هر كه بر خشم خويش تسلط داشته باشد و شتاب نكند و اگر پيش او به حق يا باطل سعايت كنند ، نپذيرد ، و قاتل پدر يا برادر خويش را بيابد و او را ببخشد و نكشد . اى ابن عباس ، حكيم چنين كسى است . » گفت : « آيا چنين كسان ميان شما بسيار يافت مىشود ؟ » گفت : « كمتر يافت مىشود . من وصف كسانى را با تو گفتم كه هميشه از خدا ترسانند . مبتلا شوند و اهميت ندهند . اما ديگران كسانى هستند كه جهلشان بر حلمشان غلبه دارد . و هنگام كينه‌توزى وقتى به مقصود خود برسند ، اهميت ندهند كه بعد از انجام منظورشان چه خواهد شد . اگر پدرش به او ستم كند پدرش را بكشد . و اگر برادرش باشد برادرش را بكشد . مگر سخن زبان بن عمرو بن زبان